زبانم را نمیفهمی ، نگاهم را نمیبینی
زاشکم بی خبر ماندی و آهم را نمیبینی
سخن ها خفته در چشمم،نگاهم صد زبان دارد
سیه چشما ، مگر طرز نگاهم را نمیبینی
سیه گیسوی من ، موی سپیدم را نگاه کن
سپید اندام من ، روز سیاهم را نمیبینی
پریشانم ، دل مرگ آشیانم را نمیجویی
پشیمانم ، نگاه عذر خواهم را نمیبینی
گناهم چیست جز عشق تو،روی از من چه میپوشی
مگر ای ماه ، چشم بی گناهم را نمیبینی
نوشته شده در ساعت 12:0 توسط دو فرشته به نام احسان و نانی
|







